خرید بک لینک

سلام...

چند وقته مطلب نذاشتم...

راستش دنبال سوژه بودم....حالا می نویسم:

چند خطی در مورد فراق کربلا...

خیلی دلم تنگه واسه کربلا...واسه غروب کربلا دلم تنگه...

آخه تا حالا نرفتم...

البته نرفتن یه درده و رفتن صد تا درد-اینو من نمیگما اونا که رفتن میگن...

چند روز پیش یکی از دوستانم از کربلا برگشت-از زبون اون میگم:

(اینارو آروم بخونید و با چشم دل)

میگه اونجا که میری حاجت ها رو یادت میره و میشی تشنه معرفت...

از دنیا جدا میشی-امامت رو حس میکنی...

یه چیز جالب تر میگه:اونجا دیگه روضه نیاز نیست-بی اختیار گریه میکنی...

..................................

بزرگانمون میگن:یه کم اهل دل باشی اونجا میبینی...

چی رو؟مصیبت های کربلا رو...قتلگاه رو...زینب رو...

عباس رو....

علی اکبر رو و علی اصغر رو...

............................

ولی چه کنم که بار گناهان اجازه رفتن به منه رو سیاه نمیده...

فقط باید از بقیه بشنوم و بسوزم...

برچسب: نویسنده: بردیا شجاعی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 9:18

صفحه بندی