کربلا - تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 9:18
سلام... چند وقته مطلب نذاشتم... راستش دنبال سوژه بودم....حالا می نویسم: چند خطی در مورد فراق کربلا... خیلی دلم تنگه واسه کربلا...واسه غروب کربلا دلم تنگه... آخه تا حالا نرفتم... البته نرفتن یه درده و رفتن صد تا درد-اینو من نمیگما اونا که رفتن میگن... چند روز پیش یکی از دوستانم از کربلا برگشت-
یا ضامن آهو - تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 9:18
مولاي من! تو را امام غريب مينامند، ميدانم بد ميزباني بودند و در مهماننوازي وفا نكردند.xa0 مولاي من! بعد از گذشت روزگار، حال تو ميزبان ما هستي؛ تو ميزبان گريهها و نيازها؛ غمها و دلتنگيهاي ما هستي.xa0 تو كه غريبي را احساس كردهاي! حال غريبهها به آستان كرم تو چشم دوختهاند و به دستان پر مهرت توسل كر
سالروزدلتنگی خواهرم - تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 9:18
به یاد خواهر از دست رفته ام "خواهر... عزیزم مسافر زمستان۸۹ سلام مرا به خدا برسان خواهر از دست رفته ام نمی دانم برایت چی بنویسم بلکه تنها توانسته ام برایت گریه کنم برای تو برای" دخترت نسترن.. خواهر از دست رفته ام من همیشه از سفر ترسیده ام از تمام کلماتی که با "سین" xa0نوشته می شوند می ترسم از سفر از ...
نامه دلم - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 0:21
xa0 xa0xa0نامهات كه به دستم رسید،من خواب بودم؛ نامهات بیدارم كرد. xa0 xa0نامهات ستارهای بود كه نیمهشب در خوابم چكید و ناگهان دیدم كه بالشم خیس هزار قطره نور است. دانستم كه تو اینجا بودهای و نامه را خودت آوردهای. رد پای تو روشن است. xa0 هر جا كه نور هست، تو هستی، خودت گفتهای كه نام تو نور است. xa0 نا...
برای دهترم - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 0:21
خانمی مامان گاهی وقت ها سنگینی بار زندگی اینقدر زیاد می شه کهxa0پشتت خم میشه زانوهات تا میشن تکیه گاهی برات نیست که بتونی دستاتو بهش بگیری و از افتادنتxa0جلوگیری کنی چقدر اون لحظه احساس تنهای و بیکسی استخونهای ادم و میشکنه ولی مامانی یه نگاه به بالای سرت بنداز یه طناب محکم میبینی طنابی که تا عرش خدا...
خدای من - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 0:21
خدایا.......چشمانم را می گشایم، دیواری است به بلندای ناامیدی ... xa0 در خود می پیچم و بغض می کنم. xa0 چون درختی شده ام که تبر بر شاخسارش فرو می آورند و نفس در ریشه هایش تنگ می شود ... xa0 خدایا xa0 در این دیوار پی روزنم که خویش را از این همه منجلاب فسادی بیرون کشم .. خدایا xa0 دستت را بر شانه های خس...
بستری شدنم - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 0:21
در من یک تیمارستان وجود دارد یک تیمارستان با هفتاد تختخواب هفتاد تختخواب با هفتاد دیوانه و سخت ترین کار دنیا را من میکنم زمانی که از من می پرسند : خوبی ؟! و من باید یک تیمارستان هفتاد تختخوابی را آرام کنم و با متانت صادقانه ای بگویم: " بله ، امروز خیلی خوبم "
برای خودت زندگی کن - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 0:21
از خوردن بستنی قیفی در خیابان خجالت نکش! از اینکه بایستی و از سوژه ای که خوشت آمده عکس بگیری؛ از اینکه بنشینی کنار کودک فال فروش و با او درد و دل کنی؛ از اینکه وسط پیاده رو، البته اگر مامور نبود!، عشقت را در آغوش بگیری... از اینکه وسط جمع قربان صدقه ی مادرت بروی؛ از اینکه در کوچه با بچه ها دنبال باز...

برچسب‌های مرتبط

نامه دلم برات تنگ شده | نامه ای برای دلم بنویس | نامه ای به دلم | نامه ای برای دلم | خدای من | خدای من خداییست | خدای من کجایی | خداي من | خدای من دوستت دارم | خدای من کمکم کن