
به یاد خواهر از دست رفته ام "خواهر... عزیزم مسافر زمستان۸۹ سلام مرا به خدا برسان خواهر از دست رفته ام نمی دانم برایت چی بنویسم بلکه تنها توانسته ام برایت گریه کنم برای تو برای" دخترت نسترن.. خواهر از دست رفته ام من همیشه از سفر ترسیده ام از تمام کلماتی که با "سین" نوشته می شوند می ترسم از سفر از سال از ساعت از سکوت از سیاست از سیگار از ......... از بسیاری دیگر از کلمات که اکنون حضور ذهن ندارم باری خواهر عزیز از دست رفته ام ...
ادامه مطلب
نامهات كه به دستم رسید،من خواب بودم؛ نامهات بیدارم كرد. نامهات ستارهای بود كه نیمهشب در خوابم چكید و ناگهان دیدم كه بالشم خیس هزار قطره نور است. دانستم كه تو اینجا بودهای و نامه را خودت آوردهای. رد پای تو روشن است. هر جا كه نور هست، تو هستی، خودت گفتهای كه نام تو نور است. نامهات پر از نام بود. پر از نشان و نشانی. نامت رزاق بود و نشانت روزی و روزی گفتی كه مهمانی است و گفتی هر كه هنوز دلی در سینه دارد دعوت است.گفتی كه سفره آسمان پهن است و منتظری...
ادامه مطلب